۱/۲۸/۱۳۸۷

در هستي ام نيستي را مي جويم ...
اي بادهاي سرد ، از من بگريزيد ... از من بگريزيد
اي سياهي اين صفحه اكنون جايي براي انباشتن لحظه هاي تلخ من شده اي ...
اي سياهي مرا در خود فرو ببر اما نگذار نظاره گرت باشم
اي سياهي مرا در خود ذوب كن ، له كن ، بگردان و بچرخان ، اما روزي سفيدي را نشانم ده
سفيدي كه ديدنش را آرزو دارم
آرزو دارم
آرزو دارم
آرزويي كه در روياهايم ديدنش را با ديگري به تماشا نشسته ام
...

هیچ نظری موجود نیست: