۱/۲۸/۱۳۸۷

در هستي ام نيستي را مي جويم ...
اي بادهاي سرد ، از من بگريزيد ... از من بگريزيد
اي سياهي اين صفحه اكنون جايي براي انباشتن لحظه هاي تلخ من شده اي ...
اي سياهي مرا در خود فرو ببر اما نگذار نظاره گرت باشم
اي سياهي مرا در خود ذوب كن ، له كن ، بگردان و بچرخان ، اما روزي سفيدي را نشانم ده
سفيدي كه ديدنش را آرزو دارم
آرزو دارم
آرزو دارم
آرزويي كه در روياهايم ديدنش را با ديگري به تماشا نشسته ام
...

۱/۱۷/۱۳۸۷

الا اي پير فرزانه
الا اي پير فرزانه
الا اي پير فرزانه
الا اي پير فرزانه
مكن منعم ز ميخانه
كه من در ترك پيمانه
كه من در ترك پيمانه كه من در ترك پيمانه
دلي پيمان شكن دارم
دلي پيمان شكن دارم
دلي پيمان شكن دارم

۱/۱۳/۱۳۸۷

كاش مي شد دردها را فرياد كرد
و هر فريادي پس از رها شدن به آغوش كوه ها و آسمان ها پناه مي برد
...
كاش سنگيني دردها را ثانيه ها ، دقيقه ها ، ساعت ها ، روزها ، سال ها و قرن ها به دوش نمي كشيديم
مي خواهم فرياد كنم
مي خواهم با تمام وجود ، دردم را فرياد كنم تا در هوا رها شود
تا از من بگريزد
تا فراموش كنم دردم را همچون شوقم
كاش مي شد بازگشت
كاش مي شد پاك كرد
كاش مي شد ، دوباره ايمان آورد
به عشق
به وا‍ژه نامانوس و غريب عشق
كاش مي شد در تصوراتي كودكانه و شاد باقي ماند
كاش مي شد ، شادي ناگهان به استقبالت بيايد
شادي وصف ناپذير
كه ديگر نمي دانم آن را بايد در " چه " جستجو كنم
كاش مي شد اين درد از من بگريزد
كاش مي شد اين درد را از وجودم بكنم
دردي كه همچون زهري تمام بدنم را فرا گرفته
...
كاش مي شد
امسال تولدم رو در شهر ياسوج گرفتم و شروعي متفاوت از سال هاي ديگه بود . سال هاي پيش اونقدر ذوق و شوق داشتم كه از يك هفته قبلش به همه مي گفتم و پيام هاي تبريك همه هم كلي شادم مي كرد . امسال ولي به بي تفاوتي گذشت . نمي دونم چرا اين همه شوق ناپديد شده بود . 24 سالگي
شايد به خاطر 24 سالگي بود
اي لحظه شگفت عظيمت
...
به شوق و شور نشون ندادن عادت كردم . نه اين كه ناراحت باشم از اين قضيه . نمي دونم اسمش رو بزرگ شدن بذارم يا چيز ديگه .
ولي هر چي كه هست ، همه چيز خاكستري است
نه سياه و نه سفيد
منتظر اتفاق خاصي هم نيستم چون اين دنيا با نشون دادن اتفاقات و خوشحالي هاي دلفريبش در نهايت به آدم مي خنده .
و من از قهقهه سر ندادن ناراحت نيستم .
فقط لبخند مي زنم .
لبخندي تلخ يا لبخندي شيرين .
شايد جزوي از جريان زندگيم باشه ولي خوب احتمالا مثل همه چيز در دنيا
" اين نيز بگذرد "