۱/۰۵/۱۳۸۹

من
.
.
گم شده در خيالي دور
...
پيدا شدم
در سكون قرن ، در قحطي عشق و در عظمت تنهايي
پيدا شدم
در بودن و گاهي در روياي بودن تو ،‌در مه قدم زدن
پيدا شدم
در گم شدن
پيدا شدم
در دنياي ديدن و نخواستن
پيدا شدم
در دنياي گم شده ها
در دنياي بي خاطره
پيدا شدم
در رهايي
يدا شذم
در تنهايي
در تنهايي
در تنهايي

من پيدا شدم
در اشك هاي ديده نشده
عشق هاي بر زيان نيامده
در طنين كلمات شنيده نشده
در رويا
در خواستن
در رهايي

من پيدا شدم در رهايي
و اين رهايي
اين سبك وزني

ثمره بيست و شش سال وجود بود
...
4 فروردين 89

هیچ نظری موجود نیست: