...
خسته شدم از اين روح واقعيت گرايي
دلم مي خواد كسي رو دوست داشته باشم تا روحم آروم شه . آروم شه ، آروم بشه بشم مثل يك دختر
مثل يك دختر
مثل يك دختر
هزار بار دوست دارم بگم
احساس مي كنم شدم مثل مجسمه ! مجسمه اي از مرداي قديمي ! كه همش همش همش تفسير توجيه مي كنن ! همش روزنامه مي خونن و از سياست و اقتصاد حرف مي زنن
از كنترل احساس ها مي گن و مدام تذكر مي دن
مريم ! حالم ازت بهم مي خوره !
شدم يك آدم دود گرفته خاكستري كه مدام داره آيه ياس مي خونه واسه زندگي خودش و همش از همه دنيا شاكيه
از همه بدتر
دلم تنگ شده واسه دختر بودن
واسه دختر ديده شدن
واسه مثل بقيه ها ناز كردن ، مثل جوون شاد و شنگول بودن
.
..
..
...
بايد اين لباس رو كند ! لباس بي رنگ بي تفاوتي رو
۲ نظر:
خوب پسرا این شکلین دیگه. ولی تو که دختری مدل خودت باش کاری به کار بقیه نداشته باش ؛-)
ولی ناز کردنو نگو که اصلا قابل تحمل نیست. ناز کردن رو اعصابه شدید ؛-). ولی رمانتیک بودن، شاد بودن، با روح و انرژی بودن، رنگوارنگ بودن همه و همه خیلی هم خوبه. اگه پسری این هارو بلد نیست بهش بگو، یادش بعده، یا کتاب مردان مریخی زنان ونوسی رو بده بخونه یاد بگیره ؛-)
نمي دونم ديگه شدم مثل پسرا ! خيلي بده . ولم كني ديگه حرف مدل ماشين و ... رو هم مي زنم :دي
در مورد ناز كردن بايد بگم گويا خيلي جواب مي ده اين طور كه همگان مي گن :دي
حالا اول من ياد بگيرم چطور بر گردم به دختر بودنم ، خوبه خودم زنان ونوسي رو بخونم ، البته آدم اين كتاب رو بخونه كلا هيجانش از بين مي ره و كلا همه چي رو منطقي مي بينه بعد ميشه مثل پسرا;-)
ارسال یک نظر